سفر تهران اردیبهشت ۱۴۰۳
جمعه ظهر به تهران رسیدیم و عصرش به نمایشگاه کتاب رفتیم پارسا مدادرنگی ۶۰ رنگ خریدی بهار تبلت و بعدش به ولیعصر رفتیم خرید کردیم، شب به پارک ملت رفتیم جشنواره غذای محلی بود یه گروه پخش زنده موسیقی داشتند بهار کلی رقصیدی دیگه سرد بود با اینکه کلی لباس تنتون بود خونه اومدیم....
🍀🍀
شنبه صبح مامان و بابا به دکتر رفتند و ظهرش ناهار خونه عمه زهرا بودیم و عصرش با عمه زهرا و سامان به پارک قیطریه رفتیم جشنواره گلاب گیری بود اینقدر گربه زیاد بود بعدش به بازار تجریش و اونجا خرید کردیم و شبش دربند رفتیم هوا سرد بود بخاری زدند....شام خوردیم کلی همدیگه دست انداختیم می خندیدیم
🌈🌈
یکشنبه صبح به توچال رفتیم و لباس گرم کرایه کردیم حسابی برف میومد و شما بازی کردید و کلی خندیدیم به هم گلوله برف میزدیم سر میخوردید البته باد شروع کرد تو تله کابین اینقدر شعر خوندیم دست زدیم و عصرش به هفت تیر رفتیم و شب به بوستان آب و آتش و پل طبیعت رفتیم نمایشگاه بود شهربازی داشت بهار سوار چرخ و فلک و هواپیما شدی پارسا استوانه و چرخ و فلک سوار شدی بابا با شما فوتبال دستی بازی کرد .... بهار با هفت کوتوله ها عکس میگرفتی دست میدادی....
⛄️⚽️
دوشنبه صبحش به کوچه برلن و مهران رفتیم و ظهرش به بازار ۱۵ خرداد و کاخ گلستان رفتیم که تو کاخ گلستان بارون گرفت و اولش نم نم بود و شبش به شهربازی شهر عجایب تیراژه رفتیم اونجا خیلی بازی کردید یه بازی بود شما ۴ بار شرکت کردید هر ۴ بار برنده شدید اینقدر هیجان داشت...سوار ماشین شدید البته دومدل بازی ماشین بود یکی بهار و پارسا به هم می زدید یکی پارسا تنها با یه گروه بود حسابی خندیدیم ، بهار سوار هواپیما و بالن شدی بالا میرفت ذوقی میکردی، پارسا با بابا ماشین مدل پلی استیشن شدید حسابی جیغ می زدید، فوتبال بازی کردید...پارسا و بابا یه تیم منو بهار یه تیم ، هی گل میزدیم جیغ دست هورا حسابی خوش گذشت....راستی اولش با مترو رفتیم اشتباه شد سراز موزه دفاع مقدس و پردیس سینمایی باغ کتاب در آوردیم جالب بود قرار شد فرداصبحش به اونجا بریم...
البته دوشنبه اعلام بارندگی شده بود روز نم نم میزد ساعت ۱۲ شب شدت بارون زیاد شد.شانس آوردیم خونه بودیم
🌨🌨
سه شنبه صبح به موزه دفاع مقدس رفتیم وبعدش به بازار شاه عبدالعظیم شهر ری رفتیم ناهار رو شاه عبدالعظیم بودیم وتا ساعت ۷ ونیم اونجا بودیم دیگه حسابی خسته شده بودیم چون مسافت طولانی بود و از مترو قلهک تا مترو شهر ری رفتیم تا زودتر برسیم اما یک ساعت تو راه بودیم ...دیگه خونه موندیم استراحت کنیم....راستی بارون نم نم اومد...کلی برای شما دوتا خرید کردیم....
🎼🎼🎼
چهارشنبه : صبح به بازار ۱۵ خرداد رفتیم و خرید کردیم ظهر به بازار ایران مال رفتیم و ناهار خوردیم و بعدش شما هلیوم پارک رفتید پارک جالبی بود یه دستبند به ما دادند هم با اون وارد میشدیم و هم کلید کمد بود وسایل و کیف و موبایل داخل کمد میزاشتیم چون ورود موبایل ممنوع بود . پارسا تو قسمت بزرگسالان بازی کرد بازی پل معلق ، استخر مکعب ، فوتبال ، توپ بود داخلش میرفتی. بهار قسمت کودکان بود . هر بچه یک مربی داشت که با بچه ها بازی می کرد من و بابا قسمت کافی شاپ نشستیم و چای خوردیم ...یعد ساعت ۶ ونیم به خونه اومدیم و ساعت ۸ به شهربازی برج میلاد رفتیم اول همگی سوار چرخ وفلک و بعد ماشین سواری شدیم پارسا دیوار نوردی کرد بهار تاب برقی و کشتی سوار شد بعدش به برج میلاد رفتیم پارسا ربات سوار شد بهار اسب سواری کرد و یه دوری زدیم ساعت ۱۲ به خونه اومدیم اینقدر خسته بودیم بهار تو راه خواب رفت
🎁💟
پنج شنبه:صبح بابا به بیمارستان رفت و سی دی عکس من و خودش بگیره ساعت ۱۴ و ۲۵ دقیقه بلیط به بندر داشت...
من و عزیز و شما دوتا به جمهوری رفتیم بعدش به مولوی رفتیم کیف بخریم چون شلوغ بود منصرف شدیم به تجریش اومدیم ناهار تجریش خوردیم تو بازار یه دور زدیم ساعت ۶ ونیم به خونه برگشتیم...
حموم کردیم و ساک بستیم و شام خوردیم ساعت ده خوابیدیم چون فردا بلیط داشتیم...
🌿🌿
جمعه: ساعت ۷ بیدار شدیم صبحانه خوردیم بقیه وسایل جمع کردیم و ساعت ۹ راه آهن بودیم ساعت ۱۲ حرکت داشتیم شما این سه ساعت خسته شدید پارسا یه صفحه لمسی پیدا کرده بود یک کم با اون سرگرم بود ...
سوار قطار شدیم واگن یک بودیم کوپه بغلی مون دوتا پسر داشتند یکی آرتین بودکلاس سوم بور یکی رادین بود کلاس اول بود کل واگن روی سرتون گذاشته بودند هرکی از راه میرسید تذکر می داد در عوض مردها تو کوپه بهار بوس میکردند مهماندار خیلی از بهار خوشش اومده بود مدام لپ بهار می کشید کل کوپه فهمیدند یک بهار تو این کوپه هست راستی برای بقیه رقصیده بودی خودت آهنگ گذاشته بودی می رقصیدی
خلاصه ساعت ۹ صبح رسیدیم...
سفر به پایان رسید.





سفر تهران اردیبهشت ۱۴۰۳ 
