تهران گردی شهریور ۱۴۰۴
سلامی به زیبایی پاییز
امسال بابایی خرداد و تیر ماه سفر مکه بود بعدش که برگشتیم ماشین فروختیم،
برای ثبت نام ماشین جدید ، قرار بود اول تیر ماه ماشین تحویل بدن اما تا شهریور صبر کردیم و خبری نشد.
برای همین تصمیم گرفتیم با قطار به تهران بریم ، اما بلیط قطار بیشتر روزها پر بود دیگه برای ۲۲ شهریور بلیط بود و بلیط گرفتیم ، به تهران آمدیم.
توی قطار روز اول با یک پسری به اسم سهیل دوست شدید و کل روز و شب با هم بازی کردید طوری شده بود که با زور سهیل فرستادیم کوپه خودشون. راستی فامیل سهیل اخلاصی بود و شماره شو به شما داد.
روز بعد پسری به اسم میلان به جمع شما اضافه شد کل واگن روی سرتون گذاشته بود ، خوشبختانه هیچ کس هیچی نمی گفت و توی همه کوپه می رفتید چون قایم موشک بازی می کردید.


ساعت دو ظهر رسیدیم و به خونه که گرفته بودیم اومدیم عزیزجون ناهار گرفت و ناهار خوردیم و به شهربازی ارم رفتیم .
حسابی بازی کردید.
بیشتر جاهای فیلم گرفتیم که همش می خندید جیغ می زدید یادگاری بمونه.





فرداش به بازار پانزده خرداد رفتیم و شماره لوازم التحریر خریدیم ، لباس گرفتیم.....و خریییییید
ناهار جای همیشگی ....رستوران اشرف الاسلامی
عصر سپه سالار رفتیم و برای شما دوتا کفش و صندل خریدیم و به خونه اومدیم چون وسایل ها زیاد بود ، بعدش به تجریش رفتیم ، زیارت رفتیم و تو بازار تجریش دور زدیم و شام همونجا خوردیم و آخرش برای اینکه به مترو برسیم تو مترو می دویدیم...چون کل مسیر ها با مترو میریم، مترو برای پارسا واقعا سرگرم کننده س ، چون سریع وارد میشه که جا بگیره....







فرداش من و بهار و عزیزجون به موج های آبی اپارک رفتیم و همه سرسره مربوط به بچه ها سوار شدی بعد عزیزجون کنار شما موند تا مامان بره سوار سرسره های بزرگسال بشه .
جکوزی رفتیم سونا رفتیم و کلی دیجی موسیقی زد و خواند و رقصیدیم ساعت دو همونجا ناهار خوردیم و مجدد تو استخر مواج رفتیم
ساعت سه تموم شد و سانس آقایون ساعت پنج عصر بود و ما تا لباس پوشیدیم بیرون اومدیم چهار بود
بابا و پارسا پشت در ورودی بودند و ما با مترو مجدد به خونه برگشتیم تصمیم داشتیم بیرون بریم اما تا حموم کردیم لباس شستیم ساعت ۷ بود و واقعا اونجا خسته شدیم .
خونه موندیم





تهران گردی شهریور ۱۴۰۴ 
