پارسازیباترین تبسم پارسازیباترین تبسم ، تا این لحظه: 12 سال و 8 ماه و 18 روز سن داره
گنجینه خاطرات پارسا گنجینه خاطرات پارسا ، تا این لحظه: 13 سال و 2 روز سن داره
بهاربهار، تا این لحظه: 7 سال و 9 ماه و 2 روز سن داره

پارسا وبهاردهقانی،تمام زندگی ما

پارسا و بهار

یه شب

پنجشنبه با بابایی شام بیرون رفتیم اونجا فواره آب بود آب از کوه پایین میومد شما اینقدر ذوق داشتی گروه موسیقی زنده پخش میشدنور پردازی میشد شما نگاه می کردی واست جالب بود..... شما نق میزدی می گفتی به منم بدید بخورم منم یه دونه شیشلیگ دستت دادم حسابی دست وصورت ولباساتو چرب کردی .....                    ...
5 مهر 1393

اولین روز جدایی

پارسا گلی امروز مامانی واسه اولین بار شما رو 2 ساعت تنها گذاشت مدرسه رفت ، عزیز جون به شما سرلاک داده بود آب بهت داده بود البته با شیشه گفت بازی بازی شیشه بهت داده خوردی(خداشکر).وقتی من اومدم داشتی بازی می کردی بعدش با عزیزجون وباباجون بیرون رفتی حسابی تو ماشین بازی کردی وقتی اومدی خونه خواب بودی....... پسرگلم ،مطمئنم که عزیز جون بیشتر از من مراقبته ،شماهم که عزیز جون خیلی دوست داری وقتی میاین خونه تمام لحظه باهم بازی میکنید....فقط مامانی دلش واسه شما تنگ میشه دوست داشتم پیشت بمونم ....    ...
31 شهريور 1393

مشکل بزرگ

چند روز دیگه مدرسه باز میشه اما شما دوباره شب ها تا صبح بیداری منم کنار شما بیدارم ،شما صبح می خوابی مامانی بایدبره مدرسه وقتی برگشت شما بیدار شدی من باید دوباره کنارت باشم نمی تونم بخوابم ، شما رو شب ها بیرون میبریم که خسته شی بخوابی اما از خواب خبری نیست..... واقعا این موضوع شده واسه ما مشکل بزرگ..... موندم چیکار کنم؟؟؟؟؟
30 شهريور 1393

اسباب بازی پارسا

این اسباب بازی هاتو ازمسافرت واست گرفتیم شما توپ خیلی دوست داری با بابایی بازی می کنی اون که طبل میزنه وقتی کوکش می کنیم شروع به زدن می کنه شما همراهش یه چیزایی میگی که مامانی نمیدونه.......                                    یه انگری برز داری از بس زدیش زمین دیگه چراغش روشن نمیشه حالا دیگه فقط این ریش ریشی هارو میکشی......                                         ای...
25 شهريور 1393