تولد بهمن۱۴۰۳
تولد ۶ سالگی بهار جون تولد ۱۱ سالگی آقا پارسا تولد هردو تا فرشته نازنین تو مدرسه بین هم کلاسی هاتون گرفتیم. شب قبلش عکس های تولد تون تو خونه گرفتیم. تولد بهار جون یک بهمن گرفتیم کیک تولدش خرگوش بود برای هم کلاسی هاش هدیه خرید. حسابی پیش دوستات ذوق می کردی چون بقیه هم کلاسی ها هم تولدشون تو کلاس گرفتند. تولد آقا پارسا ۱۵ بهمن گرفتیم کیک تولد تیم فوتبال رئال مادرید بود حسابی بین دوستات کل کل و بحث سر تیم رئال و بارسلونا بود دوستات که طرفدار بارسلونا بودند کیک نخوردند🤣🤣 عجب تعصبی
سفر تهران اردیبهشت ۱۴۰۳
جمعه ظهر به تهران رسیدیم و عصرش به نمایشگاه کتاب رفتیم پارسا مدادرنگی ۶۰ رنگ خریدی بهار تبلت و بعدش به ولیعصر رفتیم خرید کردیم، شب به پارک ملت رفتیم جشنواره غذای محلی بود یه گروه پخش زنده موسیقی داشتند بهار کلی رقصیدی دیگه سرد بود با اینکه کلی لباس تنتون بود خونه اومدیم.... 🍀🍀 شنبه صبح مامان و بابا به دکتر رفتند و ظهرش ناهار خونه عمه زهرا بودیم و عصرش با عمه زهرا و سامان به پارک قیطریه رفتیم جشنواره گلاب گیری بود اینقدر گربه زیاد بود بعدش به بازار تجریش و اونجا خرید کردیم و شبش دربند رفتیم هوا سرد بود بخاری زدند....شام خوردیم کلی همدیگه دست انداختیم می خندیدیم 🌈🌈 یکشنبه صبح به توچال رفتیم و لباس گرم ک...
عکس های قطار
سفر تهران اردیبهشت ۱۴۰۳
روز پنج شنبه ۲۰ اردیبهشت ساعت ۳ بعداز ظهر از ایستگاه راه آهن بندرعباس به سمت تهران حرکت کردیم . من و پارسا و بهار و عزیزجون توی یک کوپه بودیم توی واگن هشت اما بهروز واگن یک بود. جای بهروز عوض کردیم و کوپه بغلی مون اومد و کالسکه بهار تو کوپه خودش گذاشت. بعد پیش ما اومد. بهار قطار برای اون هیجان انگیز بود مدام در حال رفت وآمد به راهرو و داخل کوپه بود . پارسا کنجکاو و همه دکمه ها امتحان میکرد یعنی در عرض یک ساعت تمام جاها امتحان کرد حتی دیگه کنترل تلویزیون از مسئول کوپه گرفت. قطارمون غزال بود به ما ساندویج کالباس و نوشابه و کیک و چایی و کافی میکس دادند. برای شام خودم شامی درست کردم گوجه و خیار و سس و نون فان...
نویسنده :
مامان بابایی پارسا وبهار
18:08
والیبال مدرسه
به صرف بستنی
پارسا کلاس فوتبال ثبت نام کردی کفش ورزشی ت کوچیک شده بود دیگه کفش ورزشی خریدیم از اونور رفتیم بستنی خوردید.. کفش قدیمی و کفش جدید ...
پارک و دوچرخه سواری
تولد آوینا
پارسا و بهار
سینما پارک ساوانا گنو بیمارستان لیلا اینجا بهار دست شو با چاقو بریده ، خودش بعد از کلی گریه گفت عکس مو بگیر پنجعلی ...












