پارسازیباترین تبسم پارسازیباترین تبسم ، تا این لحظه: 12 سال و 8 ماه و 20 روز سن داره
گنجینه خاطرات پارسا گنجینه خاطرات پارسا ، تا این لحظه: 13 سال و 4 روز سن داره
بهاربهار، تا این لحظه: 7 سال و 9 ماه و 4 روز سن داره

پارسا وبهاردهقانی،تمام زندگی ما

پارسا و بهار

22 ماهگیییییی داری کم کم دو ساله میشی نفسم

سلام گلم داری کم کم 2 ساله میشی و مامانی تو فکر پروژه از شیر گرفتنت هست احتمالا آخر اسفند که تو خونه ام شروع کنم اما نمیدونم میییییییشه نمییییییشه اما میدونم خیلیییییییی سختههههههههه شله زرد نذری عزیزجون: روز 4شنبه برابر با 28 صفر هرسال عزیزجون اینا شله زرد دارن،مامان اون روز سرکاربود وشیفت عصر در نتیجه مامانی ساعت 2 مرخصی گرفت که بیاد شما نگه داره تا بقیه به کاراشون برسن آخه شما اونجا آتیش میسوزونی ؛اصلا دیگه حاضر نیستی خونه بیای این که واسه خودش یه پروژه سسسسسس خب میریم سراغ نذری که عزیزجون به خاطر شیطنت شما 5 صبح بار گذاشتن و من شما رو خوابوندم بعد شروع کردیم شله زردهارو ظرف کردیم وقتی شما بیدار شدی دیگه کار تموم شد...
12 آذر 1394

21 ماهگی پارسا:عزیزمادر تا همیشه بی نهایت دوستت داریم....

سلام گلکم ،روزها لحظه ها ثانیه ها میگذره وشما عزیزدل ما روزبه روز بزرگتر شیرین تر میشی کلمه هایی زیبایی به کار میبری وحسابی واسه من وبابا دلبری میکنی تمام لحظه با تو سرگرمیم وخداشکر میکنیم واسه این فرشته کوچولو..... کنار بابایی لم میدی باهاش فیلم میبینی یا دست دوتامون میگیری میگی بیاین فوتبال دیگه سه تایی فوتبال بازی میکنیم.... هرشب باید بیرون برون بریم حتی اگه شده نیم ساعت،دیگه شده جز برنامه اصلی.... عکس های 20 ماهگی پارسا جون در آتلیه: پارسا گلی اگه دختربود....خودت تل میزنی تو موهات...... علاقه مندی پارسا به وسیله برقی:جاروبرقی سشوار البته روشن باشه خاموش باشه روشنش میکنی...
13 آبان 1394

20 ماهگی دلبندم

کودک دلبندم ،کودکی هایت همه زندگی ماست تو که میخندی، میدوی واز سرشوق فریاد میزنی،دنیا با همه بزرگی مال ما میشود کودک خوش زبانم ،دوباره حرف بزن،بگذار صدایت در دل وجان مان طنین افکند که آهنگ مادر وپدر گفتن تو،زیباترین موسیقی ماست..... کودک دلبندم ، روزت مبارک.... 16 مهر روز کودک :مامانی واسه شما کیک درست کرد بعدش به ساحل رفتیم واونجا با بابایی بادبادک هواکردی ....اینقدر بادبادک بابایی بالا رفت....بادکنک آبی گرفتیم باد کردیم شما اولیشو ترکوندی دومی رها کردی باد برد.... موسیقی زنده پخش میشد شما دستاتو تکون میدادی مثلا میرقصیدی.... وقتی لباس میپوشی یا لباس تو عوض میکنم...
17 مهر 1394

19ماهگی پارسا:زودبزرگ نشو،کودکیت را بی حساب می خواهم تمام هستی ام....

قهقهه بزن،جیغ بکش،گریه کن،لوس شو،بچگی کن،ولی زود بزرگ نشو تمام هستی ام..... ازته دل بخند به اداهای ما که برای خندانت در می آوریم فقط بزرگ مشو.. عزیزترینم بدان لبخندکودکانه ات میتواند معجزه زندگی دوباره ام باشد،من نه بهشت میخواهم نه آسمان ونه زمین،بهشت من و زمین من وزندگیم، نفس های آرام کودکی توست،هیچ روزی به من تعلق ندارد همه ساعت ها وثانیه های من تویی ومن دست کودکیت را میگیرم تا به فردای انسانیت برسانم که این رسالت من است....فقط بدان عاشقانه میپرستمت بابودن تو معنی عشق را یافتم...ای خدای زیبایی ها ،این معشوقه من را به سلامت به مقصد برسان...(الهی آمین یا رب العالمین)   سفرنامه تابستانی آقا پارسا(13 / 6 / 94 ال...
12 شهريور 1394

18ماهگی پارساجووون؛معجزه آفرینش

سلام گل مامان،خوبی ؟؟؟الان شما 1 سال ونیم که کنار من وبابایی هستی ...روزا شیرین میگذره  که با لبخندهای تو شیرین تر میشه وگاهی اوقات با بهونه گیری وبدغذاشدن شما کمی از شیرینیش کم میشه......گل مامان ،شمااین روزا خیلی کنجکاوی دوست داری سر ازهمه چیز دربیاری اما بعضی چیزا خیلی خطرناکن اما شما کوچولوی مامان نمیدونی که واست خطرداره، وقتی شما رو ازاین کارمنع میکنم قهرمیکنی یا گریه....منوببخش مجبورم دوست ندارم واست اتفاقی بیفته.... اولین عکس پیکاسومامان: دایی داره نماز میخونه اما شما اجازه نمیدی یه مهر وجانماز به شماداده که مشغول باشی بزاری نمازشوبخونه..... روز دوشنبه واکسن 18 ماهگیتو زدی خیلییییی استرس و...
20 مرداد 1394

17ماهگی دنیییییای ما:شیرمردمون،انرژی مامان وبابایی

مرواریدپارساجون: پارسا خان در 16 ماه و20 روزگی دندون 13 و 14 و15 و16 جوونه زد،الان نفسموم 16 تا مروارید داره فدات نفسسسسسم.... پارک شهر: نقاشی های پارساخان:البته دفترنقاشیت دیگه اثری ازش نمونده کاملا پاره شده ..... تغییرات دکوراتاق پارسا:   آخه این جا که شمانشستی ،البته بعضی اوقات می ایستی .... اینجاتازه از خواب بیدار شدی صبحه...کل تخت تو خواب دور میزنی از تخت خودت سراز آخر تخت ما در آوردی..... ........................بدون شرح ماکارونی رو خیلی دوست داری..... ............بدون شرح دیگه باکنترل ...
15 تير 1394

16 ماهگی :الهی که همیشه مثل خورشید بدرخشی ،خورشید تابانمون...بوووووس

این کیک واسه گل پسرم پختم.... مروارید 9و10و11 و12 پارساگلی: دندون نیش پارسا جون در 15 ماه و 28 روزگی جوونه زد مبارکت باشه مامانی....البته هر 4 تا با هم..... کفش های پارساجون از 8 ماهگی تا 16 ماهگیش: پارسا خان ودریا: مامانی قربونت بره  عاشق آب ودریاهستی هربارمیریم شما با چشم گریه برمیگردی..... اینجا یه ظهره توی گرما خردادماه ساعت 3 بعدازظهر من وشما بیرونیم تا بابایی بیاد البته شما بازی میکردی....اصلا احساس نمیکردی گرمه....فقط منتظری درخونه باز شه وشما بری بیرون.... تامن دستمال برمیدارم که گردگیری کنم شما بدو میای دستمال و شیشه شور ...
12 خرداد 1394

15 ماهگی ،خدایابه همین سجده زیبا وپاکش از چشم بد دور نگهش دار.(الهی آمین)

اولین کار پارسایی درشب 15 ماهگیش:باور نکردنی بود تا سجاده ومهر میبینی سجاده پهن میکنی سجده میکنی ومهر رو بوسه میزنی.خدایا همیشه پناه ونگهدارش باش.(الهی آمین) پارسا کوچولو داره تلویزیون میبینه... پارسا به ماهی عید میگی نام نام ...تا ماهی میبینی اشاره میکنی بریم پیش نام نام ،بغد بهشون غذا میدی.. این کیک گوشت به مناسبت روز پدر درست کردم البته شما خیلییییی کمک دادی.... پارسا در شهربازی فرشته ها: الان آقا کوچولو 7 روزه مریضه ،گلوت درد میکنه سرفه های خیلی بدی میکنی ان شالله زودتر خوب شی... مامانی مریضیت ادامه دار شده الان شده 12 روز: هم ...
11 ارديبهشت 1394

14 ماهگی امید وهستی ما،خدایا هزار بارشاکریم که با دادن این نعمت شیرین زندگیمون چندبرابرکردی!

بزرگت رین تغییر نفسمون: الهی فدات شم از روز شنبه که 14 ماهه شدی مدام داری راه میری البته زمین هم میخوری که یه بار سرت کبود شد ورم کرد الان دیگه قدم هات به 15 تا 20 تا رسیده دستاتو جلوت میگیری که تعادلتو حفظ کنی.....میخوام ازت عکس بگیر اما مدام حواسم بهت هست که رو سرامیک زمین نخوری اصلا وقت نمیشه ، بابایی گفته چشم ازت برندارم که دور ازجون چیزیت شه..... بالاخره یه عکس ازت گرفتم...                 یه چیز جالب واست بنویسم از بس پارک رفتیم دیگه مسول پارک اسمتو میدونه وکامل شما رو میشناسه،روزهای اول تاب خیلی دوست داشتی اما این روزا همش ...
17 فروردين 1394